لوگو انگلیش کلینیک
کلمات و اصطلاحات مرتبط با سیاست و دولت در انگلیسی

کلمات و اصطلاحات مرتبط با سیاست و دولت در انگلیسی

1/04/13 13 دقیقه برای مطالعه 161

امروزه دانش سیاسی بسیاری از فارسی زبانان بیشتر از تمامی دنیا شده و آن ها تلاش می کنند با خواندن روزنامه و اخبار این دانش را افزایش دهند. یکی از اصلی ترین منابع برای افزایش دانش سیاسی و دولتی مطالعه منابع انگلیسی زبان است که شامل روزنامه و وب سایت ها می شود. این منابع با وجود اینکه یکی از منلابع اصلی برای کسب اطلاعات ولی به منظور مطالعه آن ها شما به دانش بالای  از لغات و عبارات سیاسی داشته باشید. در این پست هدف اصلی ما نگاهی به مهمترین لغات سیاسی (Political words) رایج در روزنامه ها است. ما این لغات را همراه با یک مثال برای شما توضیح خواهیم داد. 

لغات سیاسی به زبان انگلیسی

معنی آن به فارسی

جمله انگلیسی

ترجمه فارسی

accusation

اتهام

The history of this accusation is by no means clear.

تاریخچه این اتهام به هیچ وجه روشن نیست.

acolyte

پیرو متعصب

He was then, at Sarum, censed by the deacon, and an acolyte censed the choir

او سپس در ساروم توسط شماس مذموم شد و یکی از اعضای خانواده گروه کر را مذموم کرد.

allegation

ادعای قضایی

There is no basis for this allegation in the medical literature.

هیچ مبنایی برای این ادعا در ادبیات پزشکی وجود ندارد.

alliance

اتحاد سیاسی 

Meanwhile the king had formed an alliance with Henry VII.

در همین حال، پادشاه با هنری هفتم اتحاد برقرار کرده بود.

anonymity

ناشناس بودن

We vowed to protect our own anonymity at all costs.

ما متعهد شدیم که به هر قیمتی از ناشناس بودن خود محافظت کنیم.

aspiration

آرمان ، آرزو

As a musician, my aspiration is to create music full time.

به عنوان یک نوازنده، آرزوی من این است که موسیقی تمام وقت بسازم.

assail

حمله روحی و جسمی به یک فرد

Deliver me from the temptations which continually assail me.

مرا از وسوسه‌هایی که مدام به من حمله می‌کنند رهایی ببخش.

authoritarian

اقتدارگرا

I'm not authoritarian by nature but I knew there was a desperate need for leadership of our group.

من ذاتاً مستبد نیستم، اما می دانستم که نیاز مبرمی به رهبری گروه ما وجود دارد.

bamboozle

کلاه برداری کردن، اغفال کردن

Don't bamboozle players with an excess of information.

بازیکنان را با اطلاعات زیاد فریب ندهید.

beleaguer

به ستوه آوردن، عاجز کردن

Enemy troops beleaguered the city

نیروهای دشمن شهر را محاصره کردند

benefit

سود و منفعت 

There are many financial benefits to owning your own home

داشتن خانه شخصی مزایای مالی زیادی دارد

blame

اتهام 

Bad workmen often blame their tools

کارگران بد اغلب ابزار خود را سرزنش می کنند

bribe

رشوه دادن

I offered the children a bribe for finishing their homework.

من به بچه ها برای اتمام تکالیفشان رشوه دادم.

cadre

کادر نظامی 

I collected our cadre at the LeBlanc's house for discussion

من کادرمان را برای بحث در خانه لبلان جمع کردم

career

حرفه

The writer had a very prolific career.

نویسنده حرفه ای بسیار پربار داشت.

chicanery

بازی هایی برای فریب افراد 

Clearly there is some chicanery going on.

واضح است که یک شیطنت در جریان است.

claim

مطالبه

She makes the claim that sea levels will actually go down

او ادعا می کند که سطح دریا در واقع پایین خواهد آمد

coercion

اجبار

She searched his gaze and responded with irritation, "If coercion is willing, then yes

نگاه او را جست‌وجو کرد و با عصبانیت پاسخ داد: «اگر اجبار می‌خواهد، بله.

collaboration

همکاری

The two companies are working in close collaboration each other

این دو شرکت در حال همکاری نزدیک با یکدیگر هستند

conceal

پنهان کردن، پوشاندن

Yet she was always trying to conceal that passion

با این حال او همیشه سعی می کرد این اشتیاق را پنهان کند

confidence

اعتماد به نفس

He lacked the confidence to succeed.

او اعتماد به نفس لازم برای موفقیت را نداشت.

control

کنترل

She hired an accountant to take control of her money.

او یک حسابدار استخدام کرد تا کنترل پولش را در دست بگیرد.

corruption

فساد

He substituted cunning and corruption for violence.

او حیله گری و فساد را جایگزین خشونت کرد.

coterie

حزب یا گروهی با یک هدف مشخص

The coterie of ice climbers was beginning to gather on the front porch.

دسته ای از یخ نوردان در ایوان جلو شروع به جمع شدن کرده بودند.

covert

پنهانی (مخصوصا ار عملیات ها)

They generally associate in herds, and spend most of the day in covert on the banks, feeding in the evening and morning.

آنها عموماً به صورت گله ای معاشرت می کنند و بیشتر روز را مخفیانه در کنار ساحل می گذرانند و عصر و صبح به غذا دادن می پردازند.

debacle

افتضاح ، فاجعه

Fortunately for him, he did not live to see the debacle of Russian society in 1917.

خوشبختانه برای او، او زنده نماند تا شاهد انحطاط جامعه روسیه در سال 1917 باشد.

deception

فریب

She had trusted him so completely, this deception suddenly became unbearable.

آنقدر به او کاملاً اعتماد کرده بود که این فریب ناگهان غیر قابل تحمل شد.

defamation

افترا

I have replied that reporting does not constitute defamation.

من پاسخ داده ام که گزارش به منزله افترا نیست.

deficit

کمبود

The government is facing a deficit of $3 billion.

دولت با کسری 3 میلیارد دلاری مواجه است.

deflect

منحرف کردن

armor that can deflect bullets The goalie deflected the ball with his hands.

زرهی که می تواند گلوله ها را منحرف کند دروازه بان توپ را با دستانش منحرف کرد.

demagogue

رهبر عوام فریب

Again, his adversaries used to call him a dangerous demagogue.

باز هم مخالفان او را یک عوام فریب خطرناک خطاب می کردند.

denigrate

تحقیر کردن یا افتار زدن

It was unkind to denigrate her achievement.

تحقیر موفقیت او بی رحمانه بود.

deny

انکار

The White House was swift to deny the rumours.

کاخ سفید به سرعت این شایعات را تکذیب کرد.

dictatorship

دیکتاتوری

The country suffered for many years under his dictatorship

کشور سال ها تحت دیکتاتوری او رنج می برد

embezzlement

اختلاس

He was caught embezzling money from his clients.

او در حال اختلاس از مشتریانش دستگیر شد.

empire

امپراتوری

She built a tiny business into a worldwide empire

او یک تجارت کوچک را به یک امپراتوری جهانی تبدیل کرد

endorsement

تایید

The newspaper has announced its political endorsements.

این روزنامه حمایت های سیاسی خود را اعلام کرده است.

engagement

ملاقاتی که از پیش تعیین شده باشد

The couple recently announced their engagement

این زوج اخیرا نامزدی خود را اعلام کردند

expose

در معرض گذاشتن

Don't expose it to the sun

آن را در معرض نور خورشید قرار ندهید

extortion

اخاذی

he was accused of extortion in his province.

او در استان خود به اخاذی متهم شد.

feud

دشمنی

The feud smouldered on for years

این خصومت سال‌ها ادامه داشت

fiasco

شکست مفتضحانه

Annie might have a fiasco on her hands if she doesn't act quickly.

اگر آنی سریع اقدام نکند، ممکن است دست‌هایش شکست بخورد.

fray

نزاع

He started a political fray

او جنگ سیاسی را آغاز کرد

furor

خشم

The program is provoking a furor among privacy advocates.

این برنامه باعث ایجاد خشم در میان طرفداران حریم خصوصی شده است.

gain

کسب کردن

All they gain is a sense of contributing.

تنها چیزی که آنها به دست می آورند حس مشارکت است.

greedy

حریص

Was it greedy to want one of their own as well?

آیا این طمع بود که یکی از خودشان را هم بخواهند؟

hypocrisy

دورویی

There was no hypocrisy in the tears of the empress.

در اشک های شهبانو هیچ ریاکاری دیده نمی شد.

ignorant

نادان

And why did that ignorant cop pull me over in Alabama?

و چرا آن پلیس نادان مرا در آلاباما کشید؟

illegal

غیر مجاز

There was nothing illegal going on, simply mysterious.

هیچ چیز غیرقانونی در جریان نبود، به سادگی مرموز.

illicit

قاچاق

As a port it was notorious for its smuggling and illicit trade.

به عنوان یک بندر، به دلیل قاچاق و تجارت غیرقانونی بدنام بود.

impunity

مجازات

He had impunity from the law anyway.

او به هر حال از مجازات مصونیت داشت.

incident

یک حادثه مجزاء

He'd changed since their incident.

او از زمان حادثه آنها تغییر کرده بود.

influence

تاثیر گذاشتن ،نفوذ

I'm a bad influence on you.

من تاثیر بدی روی شما دارم

infringement

نقض

The video was posted at YouTube.com but has since been removed due to copyright infringement.

این ویدیو در YouTube.com ارسال شده است اما از آن زمان به دلیل نقض حق چاپ حذف شده است.

integrity

تمامیت

Integrity is a quality that makes for a successful individual.

صداقت کیفیتی است که یک فرد موفق را می سازد.

intimidation

ارعاب

I admit that at the late elections corruption and intimidation prevailed to a very lamentable extent.

من اعتراف می کنم که در اواخر انتخابات فساد و ارعاب تا حد بسیار تاسف باری حاکم شد.

irresponsible

بی مسئولیت

How could she say he was irresponsible when she had left hers out in a storm?

چطور می‌توانست بگوید که او بی‌مسئول است، وقتی او را در طوفان کنار گذاشته بود؟

laconic

مختصر

He raised both eyebrows with a laconic grin.

هر دو ابرو را با یک پوزخند لاکونیک بالا داد.

lobby

لابی خانه

Davis was in the lobby when she arrived.

دیویس وقتی رسید در لابی بود.

malfeasance

تخلف توسط مسئولین

The government wants to draw a line under the glut of financial malfeasance.

دولت می خواهد زیر انبوه تخلفات مالی خط بکشد.

manipulate

دستکاری کردن، کسی را بر اساس علایق خود تحت تاثیر قرار دادن

He's the only one who knew how to manipulate them.

او تنها کسی بود که می دانست چگونه آنها را دستکاری کند.

massive

عظیم

He leaned his whole massive body across the table.

تمام بدن عظیمش را به سمت میز تکیه داد.

mendacity

دروغگویی

A surprising person Henri, with his worn uniform and his capacity for kindly mendacity

شخصی شگفت‌انگیز، هنری، با یونیفرم پوشیده و توانایی‌اش برای دروغگویی مهربانانه

mercurial

دمدمی مزاج

Emily's mercurial temperament made her difficult to live with. 4 Advertising is a mercurial business

خلق و خوی جیوه آلود امیلی زندگی با او را دشوار می کرد. 4 تبلیغات یک تجارت بی ارزش است

obscure

مبهم

Everything seemed dark, obscure and terrible

همه چیز تاریک، مبهم و وحشتناک به نظر می رسید

onerous

طاقت فرسا

His duties were thus rendered exceedingly onerous , and his labour became excessive.

بنابراین وظایف او به شدت طاقت فرسا شد و کار او بیش از حد شد.

opportunist

فرصت طلب

The majority of burglaries are committed by opportunist thieves

اکثر سرقت ها توسط سارقان فرصت طلب انجام می شود

parry

دفع حمله، دورسازی

He parried the thrust of his opponent's sword

او ضربه شمشیر حریف را مهار کرد

partial

جزئي

His latest play was deemed only a partial success by the critics

آخرین نمایشنامه او توسط منتقدان تنها موفقیت جزئی تلقی شد

patriarchy

پدر یا مرد سالاری

When everyone rejects patriarchy , the world might have chance of surviving.

وقتی همه مردسالاری را رد کنند، جهان ممکن است شانس زنده ماندن داشته باشد.

patronage

حمایت مالی و سیاسی

The college relied on the patronage of its wealthy graduates to expand its funds.

این کالج برای گسترش بودجه خود به حمایت فارغ التحصیلان ثروتمند خود متکی بود.

persecution

آزار و اذیت

These people are seeking/taking refuge from persecution

این افراد به دنبال / پناه بردن از آزار و اذیت

plagiarism

سرقت ادبی

He plagiarized a classmate's report

او گزارش یکی از همکلاسی هایش را سرقت ادبی کرد

plutocracy

پلوتوکراسی _ سیستم اداری و دولتی که توسط افراد ثروتمند اداره می شود

I fear that America is already ruled by a plutocracy devoted to pro ecclesia et commercia.

من می ترسم که آمریکا قبلاً توسط یک پلوتوکراسی اداره می شود که به طرفداری از کلیسا و تجارت اختصاص یافته است.

prestidigitation

اعتبار

My favorite prestidigitation was when he pulled the live dove out of that tiny scarf.

اعتبار مورد علاقه من زمانی بود که کبوتر زنده را از آن روسری کوچک بیرون آورد.

privilege

امتیاز- مزیت 

The President's adviser has a privileged position of trust.

مشاور رئیس جمهور از موقعیت ممتاز اعتماد برخوردار است.

proxy

نماینده، وکیل

You may appoint a proxy to vote for you

شما می توانید یک نماینده برای رای دادن به شما تعیین کنید

rebut

رد کردن ادعا یا سند

Her lawyer attempted to rebut the witness's testimony.

وکیل او تلاش کرد شهادت شاهد را رد کند.

reckless

بی پروا

She was charged with reckless driving.

او به رانندگی بی احتیاطی متهم شد.

recrimination

اتهام متقابل

The discussion turned into a heated debate with recriminations flying back and forth.

این بحث به یک بحث داغ با سرزنش هایی که به این طرف و آن طرف می رفت تبدیل شد.

refute

رد کردن

We can easily refute his argument

ما به راحتی می توانیم استدلال او را رد کنیم

regime

دولت یا رژیم

The new regime is sure to fall.

رژیم جدید قطعا سقوط خواهد کرد.

reputation

شهرت، آبرو

His reputation for being rough on rookies was well earned.

شهرت او برای خشن بودن با تازه کارها به خوبی به دست آمده بود.

resignation

استعفا

He looked at her long enough for her to see resignation in his gaze.

آنقدر به او نگاه کرد که در نگاهش تسلیم شدن را ببیند.

retaliation

تلافی

But the kings ambition was to go farther than retaliation or chastisement.

اما جاه طلبی پادشاهان فراتر از انتقام یا مجازات بود.

revelation

افشا

In spite of the disaster of her revelation, a wave of relief passed over me.

با وجود مصیبت ظهورش، موجی از آسودگی بر من گذشت.

saga

حماسه

So far, this saga of Annie Quincy is going just like we thought.

تا اینجا، این حماسه آنی کوئینسی همان طور که فکر می کردیم پیش می رود.

scandal

رسوایی

The actor laid low for a few months after the scandal and subsequent investigation.

این بازیگر پس از رسوایی و تحقیقات بعدی، چند ماه در خواب ماند.

scandalous

ننگ آور، ننگ آمیز، رسوا کننده

His trial, however, ended in a scandalous fiasco.

محاکمه او اما با یک شکست جنجالی به پایان رسید.

scapegoat

کسیکه قربانی دیگران شود ، سپر بلا

He made a good scapegoat for everything that had been going wrong lately.

او برای همه چیزهایی که اخیراً اشتباه پیش می رفت، قربانی خوبی ساخت.

sloth

تنبلی

He admitted a lack of motivation and a feeling of sloth.

او به کمبود انگیزه و احساس تنبلی اعتراف کرد.

solicit

درخواست سریع

She began to solicit contributions from her friends, and saved her pennies.

او شروع به درخواست کمک از دوستانش کرد و پول هایش را پس انداز کرد.

subterfuge

دستاویز، مستمسک، ترفند

The lack of labeling may give an impression of subterfuge.

فقدان برچسب ممکن است این تصور را به وجود آورد که فریبکاری است.

tainted

آلوده

Except from these interesting but somewhat tainted sources, we know little or nothing about him.

به جز این منابع جالب اما تا حدودی آلوده، ما اطلاعات کمی در مورد او داریم یا چیزی نداریم.

tarnish

لکه دار کردن

Titanium rings will not rust or tarnish.

حلقه‌های تیتانیومی زنگ نمی‌زنند و کدر نمی‌شوند.

temptation

وسوسه

I've been able to push temptation away.

من توانسته ام وسوسه را کنار بزنم.

tycoon

سرمایه دار

He developed the classic personality of the tycoon: huge ambition combined with enormous charm and total ruthlessness.

او شخصیت کلاسیک سرمایه دار را توسعه داد: جاه طلبی عظیم همراه با جذابیت عظیم و بی رحمی کامل.

unethical

غیر اخلاقی

It would be unethical to conduct dangerous medical experiments without the full consent of the participants

انجام آزمایشات پزشکی خطرناک بدون رضایت کامل شرکت کنندگان غیراخلاقی است

unjust

ناعادلانه

The king had sent them there to make the people obey his unjust laws.

پادشاه آنها را به آنجا فرستاده بود تا مردم از قوانین ناعادلانه خود پیروی کنند.

unsavory

ناخوشایند

The salad was unsavory

سالاد ناخوشایند بود

دوره اصطلاحات کاربردی زبان انگلیسی ،آموزش مبتدی تا پیشرفته


نظرها

اولین نفری باشید که نظر میگذارید

ابتدا به سایت وارد شوید
ورود

دوره‌های انگلیش کلینیک متناسب با نیاز زبان‌آموزان

@privacyblongsto rafieienglishclinic