لوگو انگلیش کلینیک
کالوکیشن های فعل have  به زبان انگلیسی

کالوکیشن های فعل have به زبان انگلیسی

1/09/12 13 دقیقه برای مطالعه 675

کالوکیشن هایی که می توانیم با فعل اصلی Have بسازیم تاثیر بسزایی بر روی فصاحت جملات ما دارند. Have یکی از افعال اصلی زبان انگلیسی به حساب می‌آید که پیچیدگی آن سبب می‌شود بسیاری از زبان آموزان نتوانند کاربرد درست آن را بدانند. از این رو دانستن کالوکیشن های مرتبط با آن می تواند به بسیاری از زبان آموزان مبتدی و پیشرفته کمک کند تا بتوانند جملات رسمی و پر محتوایی را ایجاد کنند. امروز ما قصد داریم پرکاربردترین کالوکیشن های مرتبط با فعل اصلی Have را برای شما به عنوان نموده و کمک کنیم در راستای دوره های مکالمه کلینیک تخصصی رفیعی بتوانید اصطلاحات برتر را نیز آموزش ببینید. 

 

Have a baby

1. زایمان کردن، وضع حمل کردن 2. باردار بودن، حامله بودن ( بعضی وقت ها با توجه به زمینه )

She’s going to have a baby

او قرار است بچه دار شود.

 

Have a backache

کمر درد داشتن

My father has a backache so he couldn’t sleep well

پدرم کمردرد دارد بنابراین نمی توانست راحت بخوابد.

 

Have a bad fall

از جایی افتادن

My friend had a bad fall

دوست من سقوط بدی داشت.

 

Have a bad temper

اخلاق بدی داشتن ، عصبی شدن

I know I have a bad temper sometimes

می دانم که گاهی اوقات بدخلقی دارم.

 

Have a bath

دوش گرفتن. اصطلاح بریتیش

I can’t remember the last time I had a bath

آخرین باری که حمام کردم یادم نمی آید.

 

Have a birthday

جشن تولد داشتن

Well, you can’t have a birthday without a cake

خوب، شما نمی توانید بدون کیک تولد داشته باشید.

Have a bite

گاز زدن ، لقمه برداشتن

Can I have a bite of your hot dog

آیا می توانم یک گاز از هات داگ شما بخورم؟

Have a break

استراحت کردن 

Let’s have a break when you finish this exercise

پس از اتمام این تمرین استراحت کنیم

 

Have a business trip

سفر کاری داشتن

My dad has a business trip so we could not visit our grandmother together

پدرم یک سفر کاری دارد، بنابراین نتوانستیم با هم به دیدن مادربزرگمان برویم.

 

Have a busy day

روز شلوغی داشتن 

I have a busy day

روز شلوغی دارم

 

Have a career/a goal

حرفه یا هدفی داشتن

I wanted to have a career as a singer

من می خواستم به عنوان یک خواننده حرفه ای داشته باشم.

 

Have a chance

فرصت داشتن ، شانس داشتن

We have a chance to make things better

ما فرصتی داریم که اوضاع را بهتر کنیم.

 

Have a chat

با کسی صحبتی داشتن

I’ll have a chat to John about it

من با جان در مورد آن موضوع صحبت خواهم کرد.

 

Have a cold

سرما خوردگی داشتن

She has a cold so she is very tired

او سرماخورده است بنابراین خیلی خسته است.

 

Have a competition

مسابقه داشتن

Next week, we will have a competition at school

هفته آینده در مدرسه مسابقه خواهیم داشت.

 

Have a confrontation

مشاجره داشتن ، تقابل سیاسی داشتن

Our company has a confrontation between employers and unions

شرکت ما بین کارفرمایان و اتحادیه ها مشاجره دارد.

 

Have a conversation/chat

با کسی صحبتی داشتن 

Can we have a conversation before we make any decision

آیا می‌توانیم قبل از تصمیم‌گیری صحبت کنیم؟

 

Have a cup of tea/ coffee

چای یا قهوه از کسی گرفتن

Would you like to have a cup of tea/coffee

آیا می خواهید یک فنجان چای/قهوه بخورید؟

 

Have a dance

با کسی رقصیدن

Let’s have a dance together

بیا با هم برقصیم.

 

Have a day off

مرخصی گرفتن

I have a day off to take care of my grandmother

من برای مراقبت از مادربزرگم یک روز را مرخصی گرفتم.

 

Have a discussion

با کسی  جر و بحث داشتن

We should have a discussion about this topic to understand deeply

برای درک عمیق باید در مورد این موضوع بحث کنیم.

 

Have a dispute

با کسی اختلاف و مشاجره داشتن

I have a dispute with anyone who would challenge us

من با هر کسی که ما را به چالش بکشد اختلاف دارم.

 

Have a doubt

شک داشتن نسبت به موضوعی

Teacher, I have a doubt about this

استاد من در این مورد شک دارم.

 

Have a dream

رویایی داشتن ، در خواب چیزی را دیدن

I had a dream that I won the lottery

خواب دیدم که در لاتاری برنده شدم.

 

Have a drill

مته دریل داشتن

We have a drill. We’re going to drill

ما یک مته داریم. ما قصد داریم حفاری کنیم.

 

Have a drink

با کسی نوشیدنی خوردن 

Would you like to have a drink after work

آیا می خواهید بعد از کار یک نوشیدنی بنوشید؟

 

Have a feeling

نسبت به کسی یا چیزی احساسات داشتن

I have a feeling that something is wrong

من احساس می کنم چیزی اشتباه است.

 

Have a fight

با کسی دعوا داشتن

My best friend and I had a fight

من و بهترین دوستم دعوا کردیم.

 

Have a fit

خیلی خشمگین شدن، اعراض کردن

If your mother finds out about this, she’ll have a fit

اگر مادرتان از این موضوع مطلع شود، بسیار عصبی خواهد شد.

 

Have a game

مسابقه داشتن ، با کسی یا تیمی رقابت داشتن

He said we could have a game

او گفت می توانیم یک بازی داشته باشیم.

 

Have a go

(عامیانه) امتحان کردن

Can I have a go on your guitar

آیا می توانم گیتار شما را امتحان کنم؟

 

Have a goal

برای خود اهدافی داشتن

You now have a goal to aim for

شما اکنون هدفی دارید که باید آن را هدف گذاری کنید.

 

Have a good time

زمان خوبی را با کسی داشتن

I had a good time with my family

با خانواده ام خوش گذشت.

 

Have a good/nice/etc day

روز خوبی داشتن 

Wish you have a good day with your boy friend

امیدوارم روز خوبی با دوست پسرت داشته باشی

 

Have a great weekend

آخر هفته خوبی داشتن

Did you have a great weekend

آخر هفته خوبی داشتید؟

 

Have a haircut

مو را کوتاه کردن (برای مردان)

She has a haircut

او موهای خود را کوتاه کرد.

 

Have a hard time

به سختی کاری رو انجام دادن

Companies are having a hard time finding and retaining their people

شرکت ها در یافتن و حفظ افراد خود با مشکل مواجه هستند.

 

Have a headache

سر درد داشتن

If you have a headache, you should take some aspirin

اگر سردرد دارید، باید مقداری آسپرین مصرف کنید.

 

Have a holiday

سپری کردن تعطیلات

I want to have a holiday with my family

من می خواهم یک تعطیلات با خانواده ام داشته باشم.

 

Have a jacuzzi

جکوزی داشتن

Spa rooms also have a Jacuzzi bath

اتاق های اسپا دارای وان جکوزی نیز می باشند.

 

Have a jog

دویدن 

You should have a jog in the evening

شما باید در شب دویدن داشته باشید.

 

Have a laugh

خندین به یک موضوع

We just muck around in training and have a laugh

ما فقط در تمرینات غوغا می کنیم و می خندیم.

 

Have a lecture

کنفرانس داشتن

I will have a lecture tomorrow

فردا سخنرانی خواهم داشت.

 

Have a lesson

درس یا کلاس داشتن

I have a lesson in 15 minutes

15 دقیقه دیگه درس دارم

 

Have a lie down

دراز کشیدن

I’ll go home and have a lie down instead

من به خانه می روم و به جای آن دراز می کشم.

 

Have a lisp

لکنت زبان داشتن

If they have a lisp, don’t mention it or laugh at it secretly or openly

اگر آنها لکنت داشتند دارند، آن را ذکر نکنید یا پنهان یا آشکار به آن نخندید.

 

Have a listen

تلاش برای گوش کردن 

Finally, Adam tells me to have a listen

بالاخره آدام به من می‌گوید که گوش بده.

 

Have a look

نگاهی به چیزی انداختن

Can I have a look at your wedding photos

میتونم عکسهای عروسیتون رو ببینم؟

 

Have a massage

خدمات ماساژ داشتن 

Does this hotel have a massage room

آیا این هتل اتاق ماساژ دارد؟

 

Have a meal

غذا یا یک وعده غذایی داشتن

Seldom, if ever, do I have a meal alone

به ندرت، اگر هرگز، به تنهایی یک وعده غذایی بخورم.

 

Have a meeting

جلسه داشتن

We have a meeting at 9:00. Don’t be late

ساعت 9 جلسه داریم. دیر نکن!

Have a moment

فرصت کمی داشتن

I’m just letting her have a moment

من فقط به او اجازه می دهم یک لحظه فرصت داشته باشد.

 

Have a nap

چرت زدن

I was exhausted so I had a nap on the sofa

خسته بودم و روی مبل چرت زدم.

 

Have a night mare

کابوس دیدن

I had a scary nightmare last night

دیشب یک کابوس ترسناک دیدم.

 

Have a party/concert

پارتی / کنسرت داشتن

It’s your birthday nextweek, let’s have a party

هفته آینده تولدت است، بیا جشن بگیریم!

 

Have a passion for

علاقه داشتن به موضوعی

I have a passion for math

من به ریاضی علاقه دارم.

 

Have a plan

برنامه داشتن برای

Don’t worry, I have a plan to fix this

نگران نباشید، من برنامه ای برای رفع این مشکل دارم.

 

Have a problem

مشکل داشتن

Our school is having financial problem

مدرسه ما مشکل مالی دارد.

 

Have a quarrel

با کسی یا چیزی دعوا داشتن

Mrs. Ridgewell asked if they’d had a quarrel

خانم ریجول پرسید که آیا آنها با هم دعوا کرده اند؟

 

Have a relationship

رابطه داشتن با کسی

I have a relationship with that brand

من با اون برند رابطه دارم

 

Have a rest

استراحت کردن

You look awful. Lie down and have a rest

افتضاح به نظر میرسی دراز بکشید و استراحت کنید.

 

Have a ride

از کسی سواری گرفتن برای رفتن به جایی

Can I have a ride with you

آیا می توانم با شما یک سواری داشته باشم؟

 

Have a right

حق و حقوق داشتن

People have a right to be heard and express their views

مردم حق دارند شنیده شوند و نظرات خود را بیان کنند.

 

Have a safe journey

سفر ایمنی داشتن

Charts are absolutely essential to having a safe journey

نمودارها برای داشتن یک سفر ایمن کاملا ضروری هستند.

 

Have a salad

سالاد خوردن

Maybe for dessert we could have a salad of local fresh fruits.

شاید برای دسر بتوانیم سالادی از میوه های تازه محلی بخوریم.

 

Have a sandwich

ساندویچ خوردن یا داشتن

He did not have a sandwich

ساندویچ نداشت.

 

Have a shave

اصلاح کردن صورت

I’ll just have a shave before we go

من فقط قبل از رفتن یک اصلاح می کنم.

 

Have a shower

دوش گرفتن ، حمام رفتن

I usually have two showers a day

من معمولا روزی دو بار دوش میگیرم.

 

Have a smell

بو دادن 

They have a smell unlike any smell on earth

آنها بویی متفاوت از هر بو روی زمین دارند.

 

Have a snack

میان وعده خوردن.

We have a snack with them before the class

قبل از کلاس با آنها یک میان وعده می خوریم.

 

Have a snooze

چرتی زدن (این لغت هم معنی Nap است)

I’m going to have a snooze after lunch

بعد از ناهار می روم چرت بزنم.

 

Have a stroke

سکته قلی داشتن

I was too young to have a stroke

من خیلی جوان بودم که سکته کنم.

 

Have a swim

شنا کردن 

This afternoon I have a swim meet

امروز بعد از ظهر یک جلسه شنا دارم.

 

Have a talk

صحبت یا حرفی با کسی داشتن

We can have a talk about it some other time

زمان دیگری می توانیم در مورد آن صحبت کنیم.

 

Have a taste

چیزی را مزه مزه کردن

I’m inviting you to have a taste of it

من از شما دعوت می کنم که طعم آن را بچشید.

 

Have a temperature

طب کردن یا داشتن

There was no improvement; she continued to have a temperature

هیچ بهبودی وجود نداشت. او همچنان به دمای بدنش ادامه داد.

 

Have a think

در مورد چیزی یا کسی فکر کردن

He doesn’t eat meat, he’s avoiding cheese, he’ll have a think about wine

او گوشت نمی خورد، از پنیر اجتناب می کند، او به شراب فکر می کند.

 

Have a try

امتحان کردن 

I’ll explain what to do and then you can have a try

من توضیح خواهم داد که چه کاری باید انجام شود و سپس می توانید امتحان کنید.

 

Have a walk

پیاده روی کردن

We would often have a walk of an evening

ما اغلب یک شب پیاده روی می کردیم.

 

Have a wash

شستن دست و صورت

I need to have a wash before dinner

من باید قبل از شام دست و صورتم را بشویم.

 

Have a wish

آرزو داشتن

Human beings have a wish for closure, to get on with their lives

انسان ها آرزوی تعطیلی دارند تا به زندگی خود ادامه دهند.

 

Have a word

حرفی با کسی داشتن

My boss had a word with me about my actions

رئیسم در مورد اعمال من با من صحبت کرد.

 

Have a word

با کسی هم صحبت شدن 

Can I have a word with you

آیا می توانم یک کلمه با شما صحبت کنم؟

 

Have a workout

تمرین بدنی داشتن

Normally I have a workout on the beach when I stay here

 معمولاً وقتی اینجا می مانم در ساحل تمرین می کنم.

 

Have access (to)

دسترسی داشتن به 

Who had access to my computer while I was away

وقتی من نبودم چه کسی به کامپیوتر من دسترسی داشت؟

 

Have an accident

تصادف داشتن

Josh had a car accident last night

جاش دیشب تصادف کرد.

 

Have an appointment with

وقت ملاقات داشتن با 

I have an appointment with the doctor today

امروز وقت دکتر دارم

 

Have an argument

با کسی جر و بحث داشتن

I had an argument with my father

من با پدرم بحث کردم.

 

Have an effect (on)

بر روی کسی تاثیر گذاشتن

Did increasing the price have much effect on sales

آیا افزایش قیمت تاثیر زیادی در فروش داشته است؟

 

Have an energy bar

شکلات انرژی خوردن

When that’s not an option, have an energy bar for a snack

وقتی گزینه ای نیست، یک شکلات انرژی برای یک میان وعده داشته باشید.

 

Have an exam

آزمون داشتن

I have an exam tomorrow, wish me luck

فردا امتحان دارم برام آرزوی موفقیت کن.

 

Have an excuse

بهانه ای برای چیزی داشتن

She has an excuse for everything

او برای همه چیز بهانه ای دارد.

 

Have an experience

تجربه داشتن

I had a frightening experience the other day

روز گذشته تجربه ترسناکی داشتم.

 

Have an idea

ایده ای در ذهن داشتن

I’ve just had a really good idea

من فقط یک ایده واقعا خوب داشتم!

 

Have an interview

مصاحبه داشتن

He has an interview tomorrow, and he’s a little nervous

او فردا مصاحبه دارد و کمی عصبی است.

 

Have an opportunity

فرصتی داشتن

You’ve already had lots of opportunities

شما قبلاً فرصت های زیادی داشته اید.

 

Have breakfast/lunch/dinner

صبحانه / نهار / شام

I’m having lunch with Linda today

من امروز با لیندا ناهار میخورم.

 

Have difficulty

مشکلات داشتن

She had difficulty in starting her car

او برای روشن کردن ماشینش مشکل داشت.

 

Have faith

ایمان داشتن

Personally, I do have faith

من شخصاً ایمان دارم.

 

Have fun/a good time

زمان خوبی داشتن

Did you have fun at the party

آیا در مهمانی خوش گذشت؟

 

Have no fear

ترسی در خود نداشتن

In any case, I have no fear of death

در هر صورت من از مرگ هیچ ترسی ندارم.»

 

Have patience

صبر داشتن

You’ve got to have patience

شما باید صبر داشته باشید

 

Have a rest

استراحت کردن یا داشتن

You should go to your room and have a rest

شما باید به اتاق خود بروید و استراحت کنید.

 

Have room

اتاق یا فضا داشتن

We don’t have room for a pool table in our apartment

ما در آپارتمانمان جایی برای میز بیلیارد نداریم.

 

Have self-esteem

عزت نفس داشتن

I have self-esteem now that I’ve never had before

الان عزت نفس دارم که قبلا نداشتم.

 

Have skills

مهارت داشتن

The company needs more people who have skills

این شرکت به افراد بیشتری نیاز دارد که دارای مهارت باشند.

 

Have something to eat

چیزی برای خوردن داشتن

You should have something to eat

شما باید چیزی برای خوردن داشته باشید.

 

Have soul

روح داشتن

They don’t really have soul

آنها واقعا روح ندارند.

 

Have success

موفق شدن

You have to have success and failure

شما باید موفقیت و شکست داشته باشید.

 

Have sympathy

هم دردی داشتن

I really have sympathy for them

من واقعاً با آنها همدردی دارم.

 

Have the chance (to)

فرصتی برای ... داشتن

You will have the chance to ask questions at the end

در پایان این فرصت را خواهید داشت که سؤال بپرسید.

 

Have time

زمان داشتن 

Hopefully we should have time to prepare

امیدواریم که باید برای آماده شدن زمان داشته باشیم.

 

Have trouble

مشکل داشتن

I know you have trouble with eye contact

می دانم که در ارتباط چشمی مشکل دارید.

 

Have work

کار داشتن 

I can’t stand here talking – I have work to do

من نمی توانم اینجا صحبت کنم - من کار دارم.

 

دوره ی آموزش کالوکیشن

مطالب بیشتر

کالوکیشن های فعل say به زبان انگلیسی

کالوکیشن های فعل go در زبان انگلیسی

کالوکیشن های فعل get به زبان انگلیسی


نظرها

اولین نفری باشید که نظر میگذارید

دوره‌های انگلیش کلینیک متناسب با نیاز زبان‌آموزان

@privacyblongsto rafieienglishclinic