لوگو انگلیش کلینیک
پرکاربردترین قیدها در زبان انگلیسی

پرکاربردترین قیدها در زبان انگلیسی

1/09/13 13 دقیقه برای مطالعه 197

قید ها کاربردهای متفاوتی در زبان انگلیسی دارند و زبان آموزان می توانند با یادگیری آنها دامنه لغات خود را به شدت بالا ببرند. نکته مثبت در مورد قید ها این است که شما میتوانید با یادگیری ۳۰۰ لغت، جملات خود را بسیار زیبا کرده و بیشتر شبیه افراد نیتیو صحبت نمایید. امروز در کلینیک تخصصی رفیعی ما قصد داریم همراه با شما نگاهی به تمامی قید ها انداخته و در جملات آن ها را به شما آموزش دهیم.

 

قید چیست؟

قید کلمه ای است که یک فعل (he sings loudly)، یک صفت (very tall)، یک قید دیگر (ended too quickly) یا حتی یک جمله کامل (Fortunately, I had brought an umbrella) را تغییر می دهد (توصیف می کند). قیدها اغلب به -ly ختم می‌شوند، اما برخی (مانند fast) دقیقاً شبیه صفت خود هستند.

 

.Tom Longboat did not run badly

تام لانگ بات خیلی بد ندوید
 

.Tom is very tall

تام خیلی قد بلنده
 

.The race finished too quickly

مسابقه خیلی سریع تمام شد.
 

.Fortunately, Lucy recorded Tom’s win

خوشبختانه، لوسی برد تام را ضبط کرد.

 

 

قید و افعال

قیدها اغلب افعال را تغییر می دهند. این به این معنی است که آنها نحوه انجام یک عمل را توصیف می کنند.

 

Phillip sings loudly in the shower

فیلیپ زیر دوش با صدای بلند آواز می خواند
 

My cat waits impatiently for his food

گربه من بی صبرانه منتظر غذایش است
 

I will seriously consider your suggestion

پیشنهاد شما را به صورت جدی بررسی خواهم کرد

 

با جملات بالا توجه کنید در تمامی آن ها قیود تلاش می کنند به این سوال پاسخ دهند که فعل به چه صورتی انجام می شوند. به طور جدی. قیدها می توانند به انواع دیگر سوالات در مورد نحوه انجام یک عمل پاسخ دهند. آنها همچنین می توانند به شما بگویند چه زمانی (We arrived early) و کجا (Turn here).

 

با این حال، یک نوع فعل وجود دارد که به خوبی با قیدها ترکیب نمی شود. افعال ربطی، مانند feel, smell, sound, seem, and appear معمولاً به صفت نیاز دارند نه قید. یک مثال بسیار رایج از این نوع mixup است.

 

 (اشتباه).I feel badly about what happened

از اتفاقی که افتاده احساس بدی دارم.

 

 

پرکاربردترین قیدها در زبان انگلیسی

او به من هشدار داد که دیر نکنم

He warned me not to be late

نه

not

پدر جیک نیز پزشک بوده است

Jake's father had also been a doctor

همچنین

also

روز طولانی بود و او خیلی خسته بود

It had been a long day and he was very tired

خیلی

very

من اغلب او را می بینم

I see her quite often

غالبا

often

هر چقدر هم تلاش کرد نتوانست احساساتش را کنترل کند.

However hard he tried, he could not control his feelings.

با این حال

however

او خیلی بزرگتر از آن بود که بتوان آن را حمل کرد

She was much too big to be carried

بسیار

too

کودکان معمولا از بازدید باغ وحش لذت می برند

Children usually enjoy visits to the zoo

معمولا

usually

واقعا مهم نیست

Really, it isn't important

واقعا

really

امروز صبح زود از خواب بیدار شدم

I woke up early this morning

زود

early

تو هیچوقت به من کمک نمیکنی

You never help me

هرگز

never

من همیشه غذاهای دریایی میخورم

I always eat seafood

همیشه

always

شوخی هایش خنده دار است اما گاهی زیاده روی می کند

His jokes are funny, but sometimes he goes too far

گاهی

sometimes

با هم به مهمانی رفتند

They went to the party together

با یکدیگر

together

به احتمال زیاد او دیر خواهد آمد

He'll very likely be late

احتمالا

likely

من به سادگی به او اعتماد ندارم

I simply don't trust him

به سادگی

simply

این طرح به طور کلی مورد استقبال قرار گرفت

The plan was generally welcomed

بطور کلی

generally

لی مریض بود، به جایش رفتم

Lee was sick so I went instead

بجای

instead

بالاخره یه جورایی سرگرم کننده بود

It was actually kind of fun after all

در حقیقت

actually

من آن آهنگ را دوست دارم. دوباره پخشش کن

I love that tune. Play it again

مجدد

again

من نسبتاً احساس خستگی می کنم

 I'm feeling rather tired

نسبتا

rather

صدایش تقریباً نامفهوم بود

His voice was almost inaudible

تقریبا

almost

او عاشق گل، به خصوص گل رز است

She loves flowers, especially roses

بخصوص

especially

باران شدیدتر از همیشه می بارید

It was raining harder than ever

همیشه

ever

سریع متوجه شدم که در قطار اشتباهی هستم

I quickly realized that I was on the wrong train

به سرعت

quickly

این شناخته شده ترین و احتمالاً محبوب ترین آهنگ او بود

It was the best known and probably the most popular of her songs

شاید

probably

ما از قبل می دانستیم که او برای ملاقات می آید

We already knew that he was coming to visit

قبلا، پیش از این

already

صدای کسی را از خیابان پایین شنیدم. یک نفر در آپارتمان پایین جشن گرفته بود

I heard someone calling from the street below. Someone was having a party in the flat below

زیر

below

بدون تغییر جهت یا توقف

without changing direction or stopping

به طور مستقیم

directly

آب قابلمه در حال جوشیدن است، بنابراین آب باید بسیار داغ باشد

The water in the pot is boiling, so therefore the water must be very hot

از این رو

therefore

هیچ وقت نمی خواستم جای دیگری زندگی کنم

I never wanted to live anywhere else

دیگر

else

بازرگانان شروع به واردات ذرت کردند و در نتیجه کشاورزان را مجبور به کاهش قیمت کردند

The merchants began to import corn, thus forcing farmers to cut their prices

بدین ترتیب

thus

این به راحتی بهترین نمایشنامه ای است که امسال دیدم

It's easily the best play I've seen this year

به آسانی

easily

همه جا را دنبال کلیدهایم گشتم و در نهایت آنها را داخل یکی از کفش هایم پیدا کردم

 I looked everywhere for my keys, and eventually found them inside one of my shoes

در نهایت

eventually

تقریباً یک سال پیش اتفاق افتاد

It happened almost exactly a year ago

دقیقا

exactly

او مطمئناً دوستی به نام مارک داشت، اما نمی‌دانم دوست پسر او بود یا نه

She certainly had a friend called Mark, but I don't know whether he was her boyfriend

قطعا

certainly

من معمولاً اجازه ندارم تا دیروقت بیرون بمانم

I'm not normally allowed to stay out late

به طور معمول

normally

شارژ ساعتی در حال حاضر 35 دلار است

The hourly charge is currently $35

در حال حاضر

currently

رعایت دقیق دستورالعمل ها بسیار مهم است

It is extremely important to follow the directions exactly

فوق العاده

extremely

در پایان، مایلم از همه برای حضور در این شب تشکر کنم

Finally, I'd like to thank everyone for coming this evening

سرانجام

finally

مدام به من یادآوری می شود که چقدر خوش شانس هستم

I am constantly reminded how fortunate I am

دائما

constantly

هنوز به درستی کار نمی کند

It's still not working properly

به درستی

properly

به زودی به خانه خواهیم رسید

We'll be home soon

به زودی

soon

او به طور خاص از او خواسته بود که او را در جریان تحقیقات قرار دهد

She had specifically asked him to keep her updated on the investigation

به طور مشخص

specifically

راه پیش رو مسدود بود

The road ahead was blocked

در پیش

ahead

دستگاه ها دو بار در روز بازرسی می شوند

The machines are inspected twice daily

روزانه

daily

او از شما به شدت صحبت می کند

She speaks highly of you

بسیار

highly

او تقریبا بلافاصله پاسخ داد

She answered almost immediately

بلافاصله. مستقیما

immediately

من تست را نسبتاً آسان یافتم

I found the test relatively easy

به طور نسبی

relatively

او پس از افتادن از دوچرخه به آرامی/آهسته از جایش بلند شد

She stood up slow/slowly after falling off her bike

به آرامی

slowly

او کارفرمای خود را به دادگاه کشاند زیرا ادعا کرد که با او منصفانه رفتار نشده است

She took her employer to court because she claimed that she hadn't been treated fairly

منصفانه

fairly

حدود 80 درصد از رایانه های شخصی عمدتاً برای پردازش کلمه استفاده می شود

around 80 per cent of personal computers are used primarily for word processing

در درجه اول

primarily

کاملاً متفاوت از تصور من بود

It was completely different from how I had imagined it

به صورت کامل

completely

ما در نهایت به این نتیجه رسیدیم که تظاهرات سیاسی وقت تلف کردن است

We came to the conclusion ultimately that political demonstrations were a waste of time

در نهایت

ultimately

رئیس جمهور به دلیل واکنش خود به این فاجعه به طور گسترده مورد انتقاد قرار گرفت

The president was widely criticized for his response to the disaster

به طور گسترده ای

widely

او اخیراً یک مطالعه بعدی را روی شرکت‌کنندگان به پایان رساند

She recently completed a follow-up study of participants

به تازگی

recently

دکتر با جدیت به او نگاه کرد

"the doctor looked seriously at him

به طور جدی

seriously

اتوبوس ها اغلب بین شهر و فرودگاه حرکت می کنند

Buses run frequently between the city and the airport

مکررا

frequently

من انگیزه های شما را کاملا درک می کنم

I fully understand your motives

به طور کامل

fully

من بیشتر به تاریخ خانه علاقه دارم

I am mostly interested in the history of the house

اغلب

mostly

بعد از مدتی طبیعتاً شروع کردیم به صحبت در مورد بچه ها

After a while, we naturally started talking about the children

به طور طبیعی

naturally

او تقریباً به اندازه شما قد دارد

He's nearly as tall as you are

تقریبا

nearly

ما گهگاه برای نوشیدنی بعد از کار همدیگر را می بینیم

We occasionally meet for a drink after work

گاه و بیگاه

occasionally

لیوان را با احتیاط پایین گذاشت

She put the glass down carefully

با دقت

carefully

او به وضوح تعهد قوی خود را به پروژه نشان داده است

She has clearly demonstrated a strong commitment to the project

به وضوح

clearly

او اساساً یک معلم بود، نه یک مدیر

He was, essentially, a teacher, not a manager

اساسا

essentially

در اولین فرصت میام

I will come as soon as I possibly can

احتمالا

possibly

کمی لبخند زد، انگار چیزی را پنهان کرده بود

She smiled slightly, as if she were hiding something

اندکی

slightly

از آن زمان تا حدودی اوضاع بهبود یافته است

matters have improved somewhat since then

تاحدی

somewhat

پول به طور مساوی بین برنده تقسیم می شود

The money will be distributed equally among the winner

به همان اندازه

equally

واکنش مردم به این فیلم بسیار متفاوت بوده است

People's reaction to the film has varied greatly

تا حد زیادی

greatly

لزوماً نباید تا ساعت 5 برسیم

We don't necessarily have to arrive by 5

لزوما

necessarily

او دیگر شخصاً درگیر امور روزمره شرکت نیست

He's no longer personally involved in the day-to-day running of the company

شخصا

personally

من به ندرت فرصتی برای رفتن به تئاتر پیدا می کنم

I only rarely get a chance to go to the theatre

به ندرت

rarely

ما به طور منظم برای بحث در مورد پیشرفت پروژه ملاقات می کنیم

We meet regularly to discuss the progress of the project

به طور منظم

regularly

زن و شوهر به طور مشابه در مشاغل انتخابی خود موفق بودند

Husband and wife were similarly successful in their chosen careers

به طور مشابه

similarly

مشکلاتی وجود داشته است اما اساساً سیستم خوبی است

There have been some problems but basically it's a good system

اساسا

basically

ما در حال همکاری نزدیک با پلیس هستیم

We are working closely with the police

به طرز نزدیک

closely

دولت اکنون عملاً کاهش مالیات را رد کرده است

The government has now effectively ruled out tax cuts

به طور موثر

effectively

در ابتدا، سیستم به خوبی کار می کرد

Initially, the system worked well

در ابتدا

initially

راننده زمانی که از او خواسته شد مستقیماً از روی میدان عبور کند، آن را به معنای واقعی کلمه درک کرد

the driver took it literally when asked to go straight over the roundabout

به معنای واقعی کلمه

literally

آنها عمدتا میوه و آجیل می خورند

They eat mainly fruit and nuts

به طور عمده

mainly

من شاکی نبودم فقط گفتم خسته ام

 I wasn't complaining, I merely said that I was tired

صرفا - فقط

merely

او نوزاد را به آرامی در آغوش گرفت

She held the baby gently

به آرامی

gently

پدرشان گفت تا زمانی که بزرگتر شدند اجازه نداشتند توله سگ داشته باشند اما دیدیم که امیدوارانه بیرون از پت شاپ نشسته اند.

Their father said they were not allowed to have a puppy until they were older but we saw them sitting hopefully outside the pet shop

خوشبختانه

hopefully

مدرسه در ابتدا بسیار کوچک بود

The school was originally very small

در اصل

originally

تقریباً 2.25 میلیون افزایش داشته است

There has been an increase of roughly 2.25 million

تقریبا

roughly

قبوض انرژی در سال جاری به میزان قابل توجهی افزایش یافته است

energy bills have increased significantly this year

به طور قابل ملاحظه

significantly

آنها از فرهنگ های کاملاً متفاوتی می آیند

They come from totally different cultures

کاملا

totally

گربه ها دو برابر مردم می خوابند

Cats sleep twice as much as people

دو برابر

twice

مشتری عصبانی گفت که کسب و کار خود را به جای دیگری خواهد برد

The angry customer said he would take his business elsewhere

در جای دیگر

elsewhere

هر جا می رفتیم مردم صمیمی بودند

 Everywhere we went, people were friendly

هر کجا

everywhere

بدیهی است که ما نمی خواهیم پول زیادی خرج کنیم

Obviously, we don't want to spend too much money

به طور مشخص

obviously

فکر می کردم او ناراحت می شود، اما به نظر می رسد کاملاً خوب است.

I thought he'd be upset, but he seems perfectly fine.

کاملا

perfectly

از نظر فیزیکی من او را بسیار جذاب می دانم

Physically I find him very attractive

از نظر فیزیکی

physically

او قبلاً این دوره ها را با موفقیت پشت سر گذاشته بود

She had already successfully completed these courses

با موفقیت

successfully

او مریض شد و ناگهان در خانه اش درگذشت

She took ill and died suddenly at her home

ناگهان

suddenly

من واقعا متاسفم که همه چیز باید اینطور تمام شود

I'm truly sorry that things had to end like this

براستی

truly

پروژه عملا کامل شده است

The project is virtually complete

به صورت مجازی

virtually

وقتی برای اولین بار سؤالات امتحان را دید، کاملاً گیج شد

When he first saw the examination questions, he was altogether baffled

در مجموع

altogether

به ما گفتند نرو اما به هر حال رفتیم

We were told not to go, but went anyway

به هر حال

anyway

دوربین سرعت شاتر را به صورت خودکار تنظیم می کند

The camera adjusts the shutter speed automatically

بطور خودکار

automatically

او عمیقاً مذهبی است

She is deeply religious

عمیقا

deeply

من قطعا نامه را به یاد دارم

I definitely remember sending the letter

قطعا

definitely

عمدا این کار را کردی، فقط برای اینکه من را اذیت کنی

You did that deliberately, just to annoy me

به عمد

deliberately

من به سختی به کنسرت می روم

I hardly ever go to concerts

به ندرت

hardly

او به راحتی پذیرفت که کمک کند

He readily agreed to help

به راحتی

readily

دلم براش خیلی تنگ شده

I miss him terribly

به طرز وحشتناکی

terribly

متأسفانه، من نمی توانم در آن حضور داشته باشم

Unfortunately, I won't be able to attend the meeting

متاسفانه

unfortunately

او به من هشدار داد که دیر نکنم

a flow of lava bursting forth from the earth

به پیش

forth

پدر جیک نیز پزشک بوده است

He had spoken to Emma only briefly

به طور خلاصه

briefly

روز طولانی بود و او خیلی خسته بود

There was a man immediately behind her

علاوه بر این

moreover

من اغلب او را می بینم

He was strongly opposed to the idea

به شدت

strongly

هر چقدر هم تلاش کرد نتوانست احساساتش را کنترل کند.

I honestly don't know what I did to upset her

صادقانه

honestly

او خیلی بزرگتر از آن بود که بتوان آن را حمل کرد

The building had previously been used as a hotel

قبلا

previously

کودکان معمولا از بازدید از باغ وحش لذت می برند

He was angry, but she was just as angry

مانند

as

واقعا مهم نیست

I went to the party but I didn't know anyone there

آنجا

there

امروز صبح زود از خواب بیدار شدم

When shall we meet? Do you know when these houses were built?

چه زمانی

when

 

 

 

 

مطالب مرتبط پیشنهادی:

راهنمای استفاده از قید در زبان انگلیسی

قیدهای تکرار در زبان انگلیسی ، جایگاه قید تکرار در جمله

 

 

 


نظرها

اولین نفری باشید که نظر میگذارید

دوره‌های انگلیش کلینیک متناسب با نیاز زبان‌آموزان

@privacyblongsto rafieienglishclinic